تبلیغات
ادبیات2-2 - مسند چیست؟

پچه ها مبادا این خانواده را با دیگران اشتباه کنید زیرا این خانواده پذیرای هیچ نوع فعل خاص به غیر از افعال اسنادی ( است ، بود ، شد ، گشت و گردید ( به معنای شد )) نیستند .

بچه ها فرزند خانواده را با مفعول اشتباه نگیرید ممکن است با کم کردن نمره یا اشتباه زدن تست روحشان جریحه دار شود .

 

 

 

 

مسند

در جمله ای که با فعل گذرا به مسند ساخته می شود کلمه یا گروهی از کلمات به کمک یکی از فعل های ربطی را اثبات به نهاد نسبت داده می شود . فعل های ربطی عبارتند از : بود ، است ، باشد ، شد ، شود ، می شود ، گشت و گردید ، می گردد ، خواهد بود ، خواهد شد و هست و نیست .

کلمه « یعنی » نیز می تواند بین مسند و نهاد رابطه برقرار کند : محبت یعنی دوستی = محبت ، دوستی است . پس فعل گذرا به مسند جز نهاد به مسند نیاز دارد . مسند ، ویژگی یا صفت و حالت و یا تعلّق یا نامی را به نهاد نسبت می دهد . یا پیدا شدن ویژگی و یا حالت یا صفتی را در نهاد بیان می دارد . یا بودن در حالی یا در حالتی را می رساند و یا تشبیه را بیان می کند : گل سرخ زیباست .

1 – نهاد 2 – مسند 3 – فعل ربطی

چنان که می بینیم مسند ، اسم خاص یا اسم عام یا گروه اسمی است یا از کلمه هایی است که معمولاً بصورت صفت برای اسم نیز بکار می رود .

در مسند های « چون برگ گل » و « از من » یک حرف اضافه با یک اسم یا یک ضمیر یا یک گروه اسمی آمده است و ظاهر آن شبیه متمّم فعل است . ممکن است فرض کنیم این جمله ها در اصل به صورت زیر بوده اند : چهره ای چون برگ گل لطیف است . در این صورت در حقیقت کلمه « لطیف » مسند است . و « چون برگ گل » متمم اخباری جمله اند . چون در جمله های داخل جدول خود مسند حذف شضده ، این متم،م ها جانشین آن شده اند . و جای ان را گرفته اند .

پس جمله های گذرا به مسند در کوتاه ترین صورت خود دارای سه بخش نهاد ، مسند و فعل اند . در جمله هایی مانند خدا هست ، سیمرغ نیست ، فعل های « هست » و « نیست » که به وجود و یا عدم نهاد دلالت دارد به تنهایی جای مسند و فعل را گرفته اند . و در حقیقت هم ارز جمله های ربطی ای هستند که در ان ها متمّمی که جای مسند را گرفته بود ه حذف شده :

خدا در جهان موجود است خدا در جهان هست خدا هست .

سیمرغ درجهان موجود نیست سیمرغ در جهان نیست سیمرغ نیست .

مسند هر جمله ربطی کلمه و یا گروهی از کلمات است که در پاسخ جمله هایپرسشی می اید که با همان فعل و یا یکی از کلمه های چه ، که ، کجا ، چگونه ، ..... ساخته شده باشد . کلمه های چیست ، کیست ، نیست از دو بخش که است ، چه است و نه است تشکیل شده اند .

رابطه مسند و نهاد : اگر جمله ربطی مسند از نظر واقعیت درست باشد ، رابطه ی مسند با نهاد از نظر مفهوم و مصداق به یکی از گونه های زیراست :

1- رابطه ی تساوی با هم ارزی یا تطابق کامل مصداق : این نوع رابطه برسه گزینه است : الف : هم معنایی نهاد و مسند : حساب حساب است . کاکا برادر است . دو دوتا چهارتا است .

الف ، ب

دو دوتا = چهارتا

در این صورت جابه جایی مسند ، نهاد هم از نظر معنایی امکان دارد و هم از نظر دستوری :

دو دو تا چهارتا ست = چهارتا ، دودو تا ست

نهاد مسند نهاد مسند

ب : تعریف واژه : انسان ، حیوان اندیشه مند است . انسان = حیوان + اندیشه مند بودن . چنان که می بینیم مسند از دو مفهوم ترکیب شده که روی هم معادل مفهوم نهاد است :

مثلث = سه ضلعی + بسته بودن

الف = ب + ج

مثلث = سه ضلعی + بسته بودن

در این حال جابجایی نهاد و مسند از نظر معنایی ونیز از نظر دستوری امکان پذیر است :

انسان حیوان ناطق است = حیوان ناطق انسان است .

مسند مسند

ج بیان نام : در این حال نهاد ، ضمیر یا اسم عام تخصیص یافته است و مسند ، اسم خاص یا اسم عام ، تخصیص یافته نهاد را بیان میکند . او آرش است . تو کاوه ای . این مرد علی است . او پدر من است . این کتاب است .

الف = ب

او = پدر من

در این گونه جمله ها که نهاد ضمیر یا کلمه ای اشاره است ، امکان جابجایی از نظر معنا و از نظر نقش دستوری وجود ندارد . هر چند به ظاهر جا به جا شده باشند . زیرا چنان که قبلاً دیدیم نهاد درصورت مصدر شدن فعل به صورت مضاف الیه آن در می آید و نیز هرگاه نهاد اسم باشد . مسند نمی تواند ضمیر باشد .

او پدر من است پدر من بودن او

پدر من اوست او بودن پدر من ( اشتباه )

2 رابطه عام با عام تر « پرتقال میوه است » . گاهی نهاد اسمی عام است و مسند اسم عام تر از آن که در همان رده قرار دارد ولی مفهوم آن از کلیت و شمول بیشتری برخوردار است و فراگیر تر است . در این گونه موارد گوینده نمی خواهد رابطه ی تساوی بین دو مفهوم را بیان کند . بلکه مقصود او آن است که نهاد یکی از انواع مفهوم مسند است .

1 – معلم انسان است معلم یکی از اصناف انسان است .

2- اسب حیوان است اسب یکی از انواع انسان است .

انسان

 

 

 

 

 

 

در جمله های سمت راست دو مثال بالا جابه جایی نهاد و مسند با حفظ مقصود نه از نظر معنی امکان دارد نه از نظر نقش :

معلم انسان است = انسان معلم است (نادرست )

ولی در جمله های سمت چپ که رابطه تساوی و هم ارزی معلم بودن انسان

را می رسانند ، جابجایی نهاد و مسند هم از نظر معنای درست است و هم از نظر نقش ممکن .

جابجایی ازنظر معنی : اسب یکی از انواع حیوان است = یکی از انواع حیوان اسب است .

الف = ب

اسب = یکی از انواع حیوان

3- رابطه ی دوم مفهوم از دو رده با داشتن وجه اشتراک : گاهی مسند مفهومی کلی است که ازیک رده و نهاد مفهومی کلّی از رده های دیگر ، که گوینده می خواهد درباره بودن یا نبودن وجه اشتراک مسند ، درکل نهاد یا در بعضی از مصداق های آن یا در یکی از مصداق های ان سخن بگوید .

گل زیباست .هرگلی زیباست:

بعضی از گل ها زیبا هستند :

فقط این یک گل زیباست :

در این گونه موارد روشن است که جابجایی نهادو مسند چه از نظر حفظ معنا و چه از نظر نقش دستوری ممکن نیست .

می توان این گونه جمله ها را به صورت زیر به طور دقیق تر بیان داشت تا رابطه ی نهاد و مسند به صورتی منطقی بیان شده باشد .

گل یکی از پدیده های زیباست انسان یکی از حیوانات گوشت خوار است

مسند مسند

این گل یکی از پدیده های زیباست .

مسند

4- بودن و یا نبودن نهاد : گاهی فعل ربطی هست و نیست . تنها بر بودن یا نبودن چیزی یا کسی ( هستی یا نیستی ، چیزی یا کسی ) دلالت دارد . در این حال از ظاهر جمع دو بخش بیشتر ندارد : نهاد و فعل . ولی در حقیقت مسند به قرینه حذف شه و مفهوم آن در همان جمله ی فعل نهفته شده است . این گونه جمله از نظر معنا یی مشابه همان گونه ی فعل است . یعنی دومفهوم نهاد ومسند با هم جمع شده اند :

خدا هست = خدا در جهان موجود است . خدا + ( موجود )

سیمرغ نیست = سیمرغ در جهان موجود نیست سیمرغ - (موجود )

5 – شباهت : گاهی جمله ربطی شباهت بین نهاد و مسند را می رساند و کلمه مسند بدون آن که با حروف اضافه همراه باشد مشبّه به برای نهاد است :

مادرم فرشته است = مادرم چون فرشته است مادرم چون فرشته مهربان است .

این مرد گرگ است = این مرد چون گرگ است این مرد چون گرگ ، درنده است .

6- مسند همراه با حرف اضافه : گاهی مسند با یکی از حروف اضافه از قبیل از ، برای ، چون یا مثل ، مانند و در همراه است که در زیر به شرح ان می پردازیم .

- بیان مآخذ : این شعر از دیوان حافظ است . ( گرفته شده از .... )

- بیان مالکیت : این کتاب از من است . ( متعلّق به من ... )

- بیان تخصیص : این زنگ از مدرسه است ( متعلّق به مدرسه ... )

- بیان کل برای بخشی از چیزی : فریدون از دوستان من است . ( یکی از دوستان من )

- بیان مفهوم کلی برای یک مفهوم جزئی : پرستو از پرندگان است( یکی از پرندگان )

- بیان علّت : این کار او از ترس است (به علت ترس )

ج مسند مفعول یا تمیز :

فعل هایی که مفهوم گمان و پندار و نامیدن و تبدیل کردن و دگرگون کردن را می رسانند ، علاوه بر مفعول به کلمه دیگری نیاز دارند که تمییز یا مسند مفعول میشود .

زیرا اسم یا حالتی را به مفعول نسبت می دهد . از این رو آن فعل ها را گذرا به مفعول و سند مفعول می گویند : من او را دوست خود پنداشتم . تو او را کودن تصور کرده ای.

مادرش او را فریدون نامید . او مس را زر کرد .

از همین قبیل است فعل های داشتن ، شمردن به شمار آوردن ، وقتیبه معنای پنداشتن باشند و خواندن ، صدا زدن و لقب دادن ، وقتی به معنی نامیدن باشند . پس تمییز یا مسند مفعول کلمه یا گروهی از کلمات است که در جمله هایی می آید که با فعل گمان و پندار ونامیدن و تبدیل کردن ساخته می شود . و با گذاشتن « چه » یا « چگونه » به جای آن ، آن جمله به جمله ای پرسشی تبدیل می گردد . یا در جواب چنین جمله پرسشی می آید :

او مس را طلا کرد او مس را چه کرد ؟ - طلا

من او را صمیمی پنداشتم من او را چگونه پنداشتم ؟ - صمیمی

جمله هایپندار وگمان را می توان گفتاری از یک جمله مرکب دانست . تمییز ، در حقیقت ، مسند جمله پیرو در این جمله مرکب است که به نهاد نسبت داده شده . نهادی که در جمله تمییز گیر ، مفعول است . پس می توان تمییز را مسندی برای مفعول جمله تمییز گیر به حساب آورد :

من پنداشتم که او دیوانه است من او را دیوانه پنداشتم .

جمله هایی را که با فعل نامیدن و تبدیل کردن ساخته شده اند . نمیتوان گشتاری از یک جمله مرکب دانست : مادرش او را سهراب نامید . این حرف ها آدم را دیوانه می کند . هرگاه فعل جمله های پندارو گمان و نامیدن و تبدیل گردن ، نا گذر شده به مفعول یعنی مجهول شود . تمییز ، همچنان در جمله باقی می ماند و فعل به آن نیاز دارد . فعل در این حال فقط گذرا به مسند است :

من او را دیوانه پنداشتم او دیوانه پنداشته شد .

مادر او را پرویز نامید او پرویز نامیده شد .

جمله هایی هم که با فعل های به نظر رسیدن و به نظر آمدن ساخته می شوند برای کامل شدن به کلمه ای نیاز دارند که ان را نیز تمییز یا مسند آن می نامیم .

او مهربان به نظر می رسد . او عاقل به نظر می آید .

در این جمله « او » هم فاعل فعل است و هم نهاد ای مسند ، پس ین کلمه ، مسند برای فاعل است . در این دو مورد نیز می توان جمله را به صورت یک جمله مرکب در آورد :

او مهربان به نظر می رسد به نظر می رسد که او مهربان است .

او عادل به نظر می آید به نظر می اید که او عادل است

فرق گروه قیدی ومسند :

به دو جمله زیر توجه کنید :

الف : علی ساکت است .

ب : علی ساکت نشسته است .

واژه ساکت را از کدام جمله می توان حذف کرد ؟

می بینید که جمله الف پس از حذف ساکت بی معنا می شود ؛ چون ساکت جمله و از اجزای اصلی آن است و لی جمله ی ب حتی پس از حذف ساکت کامل است ، چون ساکت در این جمله گروه قیدی است و حذف ان اشکالی ایجاد نمی کند .

مسند کلمه یا گروهی از کلمات است که فعل اسنادی به آن نیاز دارد .

این نوع جمله ها را در نمودار زیر می بینیم :

جمله

نهاد گزاره

مسند فعل

 

ایران سرزمین دلیران است

هوا روشن شد

پسر همسایه مهندس ساختمان خواهد شد .

فعل های گذرا به مسند : که به مسند نیاز دارد و از مصدر های بودن و شدن و گردیدن و هم معنی های آن ها ساخته می شوند . ( است ، گشت و گردید )

جمله با فعل گذرا به مسند

نهاد گزاره

مسند فعل

 

قصه های مثنوی گوناگون است

آیا تاکنون دو طریقه آوردن صفت را ذکر کرده ایم . یکی آوردن صفت پیش از اسم که آن را صفت مقلوب گویند و دیگری به صورت اضافه توصیفی و در اینجا اضافه می کنیم که صفت ممکن است در جمله ، مسند واقع شود . مانند حال او خوب است . کلمات خواندنی ، خوب و دلنشین در تجزیه صفت ، امّا در ترکیب مسند هستند .

مسند الیه :

مسند الیه کلمه ای است که به آن صفت یا حالتی نسبت داده می شود . در جمله ای می آید که فعل ان از افعال ربطی باشد . مسند الیه هم مانند فاعل در جواب سؤال چه کسی یا چه چیزی ؟ و چه کسانی یا چه چیز هایی ؟ می آید . در جمله تعلیم و تعلّم عبادت است . اگر بپرسیم چه چیزی عبادت است ؟ جواب می شود . « تعلیم و تعلّم » . پس این دو کلمه مسند الیه است .

توجه داشته باشید که ما از این جهت ان ها را مسند الیه نامیده ایم که فعل جمله « است » می باشد که از افعال ربطی است . در جمله : « کتاب او گم شد » چون فعل جمله از افعال ربطی است باید دنبال مسند الیه برویم . میپرسیم چه چیزی گم شد . جواب میشود « کتاب » بنابراین کتاب ، مسند الیه است .

در جمله : « فسانه گشت و بهمن شد حدیث اسکندر » می بینیم فعل در این جمله « گشت و شد » می باشد که هر دو از افعال ربطی هستند پس باید مسند الیه داشته باشیم نه فاعل . می پرسیم چه چیزی فسانه گشت؟ جواب می شود : « حدیث اسکندر » پس حدیث مسند الیه است . در جمله « گشتیم سال ها به بیابان و کوه و دشت » . آیا گشتیم ، فعل ربطی است ؟ جواب : نیست که نه . فعل ربطی نیست زیرا در این جمله گشتیم ، یعنی گردش کردیم .

مسند ، یا حالتی است که به مسند الیه نسبت داده میشود . مثلاً می گوییم « تعلیم و تعلّم » شنونده برایش این سؤال پیش می آید که تعلیو تعلّم چه ؟ گوینده می خواهد چه اطلاعاتی درباره آن ها بدهد ؟ - گوینده می گوید : « تعلیم و تعلّم ، عبادت است » . پس عبادت بودن اسناد و نسبتی است که به تعلیم و تعلّم داده می شود . از این رو « عبادت » را مسند و « است » را که بیانگر این رابطه است فعل ربطی می نامیم .

اگر بگوییم : « کتاب او » شنونده منتظر خبری است که می خواهیم درباره کتاب بدهیم و می گفتیم : کتاب او گم شد . دیگر شنونده سؤالی ندارد و مفهوم جمله کامل شده است . در این جمله هم « گم » مسند و « است » را رابطه گوییم در مصرع : « فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر » حدیث : مسند الیه است و انچه را که به آن نسبت داده ایم فسانه گشتن و کهن شدن است که فسانه و کهن « مسند » و شدو گشت « رابطه » می باشد .

تبصره 1 : نباید تصور کرد که همیشه اولین کلمه مسندالیه و دومین کلمه مسند است بلکع باید مسندالیه را با سؤال چه کسی و یا چه چیزی شناخت و بعد دید کدام کلمه صفت یا حالتی است که به آن نسبت داده می شود . مثلاً در جمله :

حسود از چاقی دیگران لاغر می شود .

« می شود » فعل مضارع از مصدر « شدن » می باشد. که از افعال ربطی است می پرسیم : چه کسی لاغر می شود ؟ جواب این است که «حسود لاغر می شود » . پس حسود مسند الیه است و لاغر صفتی است که به او نسبت داده ایم . بنابراین مسند است . جای مسند معمولاً پیش از فعل ربطی است .

تبصره 2 : گاهی در جمله ، فاعل حذف می شود . مانند علی به خانه آمد و برگشت « در این جمله علی پیش از کلمه «برگشت » به قرینه لفظی حذف شدهاست . اصل آن چنین بوده : « علی به خانه امد و علی برگشت »

تبصره 3 : گاهی مسند الیه در جمله حذف می گردد مانند : « خوبم » یعنی من خوبم یا « خوبی » یعنی تو خوبی که من و تو مسند الیه هستند و حذف شده اند .

گر دست فتاده ای بگیری ، مردی = مرد هستی .

تبصره 4 : اگر قبل از افعال ربطی مصدر مرخّم باضافه هایی غیر ملفوظ باشد مانند دیگران این افعال ، افعال ربطی نیستند بلکه مجموعه ی آن ها یک فعل است .

مانند : رفته است ، گفته بودیم ، برده باشید ، خورده شد .

تبصره 5 : صفتی که اصل فعلی آن متعدّی باشد . فعل ربطی ، فعل تام مرکّب مجسوب می شود مانند : خریدار + است = خریدار است .

خریدار اصل فعلیش از خریدن است که متعدّی می باشد . بنابراین « خریدار است » فعل تام مرکب می باشد .

تبصره6 : مصدر مرخّم از فعل ربطی + ه + فعل ربطی مساوی است با فعل ربطی مانند : بود + ه + است= بوده است .

تبصره 7 : جمله ای که از مسند الیه و مسند و رابطه تشکیل شده باشد آن را جمله فعلیّه گویند .